
در برنامه تاریخ شفاهی مجالی فراهم شد، تا با حضور خبرنگار وب دا گفت و گویی صمیمی داشته باشیم، با استاد پیشکسوت انکولوژی، دکتر نوفرستی کسی که خود درگیر نبرد با سرطان ریه است و با شجاعت و صراحت از ترسِ بیجا از سرطان می گوید، از قدرت ایمان و روان درمانی دفاع می کند و با تأکید بر غربالگری و آگاهی بخشی به بانوان، امید را در قلب تاریک ترین بیماری ها زنده نگه می دارد.
دکتر نوفرستی، استاد ارجمند انکولوژی، کسی که نه تنها سرطان را درمان می کند، بلکه با آن زندگی می کند و به دیگران یاد می دهد چگونه زیستن با سرطان را یاد بگیرند.
این گفت و گویی است، که درس هایش برای تمام عمر می ماند، درس امید، ایمان، و مقاومت در برابر تاریک ترین روزها
استاد سلام،خیلی خوش آمدید: لطفا یک بیوگرافی بفرمایید، کجا متولد شدید؟ در دوران تحصیل چه مسیری را طی کردید ؟
اینجانب غلامحسین نوفرستی، در ۵ شهریور ۱۳۳۴ در فریمان به دنیا آمدم. پدرم از نوفرست بیرجند و مادرم از بیرجند بودند که به دلیل استخدام پدر در شرکت تلفن (اداره مخابرات) به فریمان منتقل شدیم و آنجا ماندگار شدیم. دوران دبستان و دبیرستان را در فریمان گذراندم. در دبیرستان تصمیم گرفتم افسر شوم، اما بیماری پدرم و تأثیر معلمان، به ویژه یکی از معلمان که گفتند «مملکت ما به پزشک نیاز دارد» مسیرم را عوض کرد. مطالعه داستان دکتر آلبرت شوایتسر و بزرگانی مثل ابن سینا و رازی هم در این تصمیم من مؤثر بود.
در کنکور اول قبول نشدم چون آن سال اولین بار بود معدل کتبی لحاظ می شد. سربازی رفتم، سپس در امتحان اعزام دانشجو به خارج از کشور پذیرش گرفتم و به هندوستان رفتم. دوره پیش پزشکی و پزشکی عمومی را در دانشگاه حیدرآباد هندوستان گذراندم. بعد از بازگشت، به دلیل اجبار نظامی، یک سال و نیم در اهواز در منطقه جنگی خدمت کردم. سپس در تخصص رادیوانکولوژی در بیمارستان امید مشهد قبول شدم و از سال ۱۳۷۰ تا بازنشستگی در آنجا مشغول به کار بودم..
در طول این سال ها، چه فعالیت های پژوهشی و آموزشی مهمی داشتید؟
مقاله های متعددی با همکارانم در بیمارستان امید منتشر کردیم. یک کتاب مهم درباره علل ایجاد سرطان را با همکاری دکتر انوری، دکتر آل داوود و دکتر رضایی ترجمه کردیم و به دانشکده پزشکی تقدیم کردیم. از آنجا که تعداد متخصصان ما کم بود و حجم کار زیاد، فرصت کمی برای تحقیق داشتم، اما سعی کردم با ایجاد موزه پاتولوژی و موزه رادیولوژی در بیمارستان امید، آموزش را ملموس تر کنم. نمونه های جالب جراحی و کلیشه های تشخیصی را با مشخصات بیماران نگهداری می کردم تا دانشجویان بتوانند با دیدن موارد واقعی یاد بگیرند. این موزه ها در نمایشگاه های هفته سرطان هم مورد توجه قرار می گرفت.
همچنین در کنفرانس های ملی و بینالمللی از جمله اولین کنفرانس بین المللی سرطان پستان در بیمارستان امید فعال بودم و حتی دبیر اجرایی کنفرانس سالانه جامعه جراحان در رشته رادیوانکولوژی در تهران بودم.
شما یکی از اولین پزشکان متخصص سرطان در ایران هستید که خودتان با این بیماری درگیر شدید. چه زمانی متوجه بیماری تان شدید و روند درمان چگونه بود؟
در سال ۹۸، ابتدا مشکل قلبی مختصری داشتم نفس تنگی، اما اکوکاردیوگرافی نشان داد مشکل از ریه است. عکس ساده ریه گرفتم و متوجه شدم توده ای در ریه راستم هست. در رشته ما، توده معمولاً یعنی تومور سرطانی و این بسیار ناراحت کننده بود. اما سعی کردم روحیه ام را حفظ کنم.
تشخیص قطعی شد: سرطان ریه، جراحی شدم، چهار دوره شیمی درمانی کردم. اما بعد متاستاز رخ داد و این شروع فصل جدیدی از درد و مبارزه بود.
پروتز پایم دو بار شکست. دفعه اول کسی متوجه نشد عضله پاره شد، درد شدیدی کشیدم. دفعه دوم عفونت رخ داد و در نهایت مجبور شدند پا را قطع کنند و میله موقت بگذارند. در مرحله چهارم، پروتز جدیدی گذاشتند. الان پنج، شش سال پس از تشخیص، هنوز متاستازهایی در ریه دارم، سال گذشته هم ریه ام آب آورد ، اما به لطف خدا، زنده ام و کار می کنم. .
این تجربه شخصی چه تأثیری بر شما و نحوه برخوردتان با بیماران گذاشت؟
واقعاً این بیماری برای من توفیق بود. وقتی بیماری با چهره ای غمگین و ابرو های گره خورده به من می گفت دکتر، من ناراحتم، من می گفتم: «عزیزم، من خودم سرطان دارم و سرطان ریه، جز بدترین سرطان هاست و من همچنان زندگی می کنم.» کتاب خاطراتم را در مطبم می آورم و به بیماران نشان می دهم: پزشک سرطان، خود سرطان گرفته و باز هم امیدوار است. این باعث می شد احساس کنند تنها نیستند و این برای من بزرگ ترین افتخار بود. .
علاوه بر کار های پزشکی، چند کتاب نوشته اید. موضوعات این کتاب ها چیست و انگیزه تان برای نوشتن چه بود؟
قبل از بیماری، کتاب هایم را چاپ نکردم، اما بعد از بیماری، احساس کردم باید این تجربیات را به جامعه بدهم. کتاب هایی نوشتم درباره:
تحقیق شیطانی: درباره سیاست و انقلاب، و اینکه چرا پیروزی هایی مثل غزه، شکست برای اسرائیل و آمریکاست.
روزه بر روزه است: درباره روزه به عنوان خودسازی و آزمون توانمندی و ارتباطش با مقاومت در غزه.
مسجد: درباره جایگاه مسجد در جامعه اسلامی و نقش آن در حل مشکلات اجتماعی و از جمله کاهش سن ازدواج.
مسیح علیه السلام را نرنجانیم: درباره ناعادلی های جهانی توسط کسانی که فقط نامشان مسیحی است.
مزد من این نبود: برای بیماران سرطان پستان، تقویت روحیه و امید.
ریزش مو: درباره چالش های روانی بیماران سرطانی، به ویژه زنان و نحوه مقابله با نگاه جامعه
همکاری نزدیکی با دخترم که روانشناس بالینی است در نوشتن این کتاب ها داشتم که از او تشکر میکنم. .
الان که بازنشسته شده اید، در کجا فعالیت می کنید و وضعیت خانواده تان چگونه است؟
در سال ۹۹ از بیمارستان بازنشست شدم. اکنون در انجمن خیریه حمایت از بیماران سرطانی در بیمارستان ناظران و مرکز رادیوتراپی انکولوژی رضا (ع) مشغول به کار هستم. همچنین سه روز در هفته در مطبم بیماران را ویزیت می کنم و هر بیمار جدید را بین نیم تا یک ساعت وقت می گذارم تا آرام شود و بداند سرطان = مرگ نیست.
سه فرزند دارم:
پسر بزرگم: دانشجوی دکترای مهندسی کشاورزی.
دخترم: کارشناس ارشد روانشناسی بالینی و همکار من در نوشتن کتاب هاست.
پسر کوچکم: اکنون دانشجوی دکترای کامپیوتر در آمریکاست.
برنامه های شما در حوزه پیشگیری و آگاهی بخشی به بانوان چه بوده است؟
با همکاری دانشگاه و مرکز بهداشت، بنیاد سپند را راه اندازی کردیم، با مدیریت خود بانوان، این بنیاد در محله های فقیرنشین، زندان ها و مناطق حاشیه ای فعالیت می کند و بانوان را در زمینه غربالگری و آموزش سرطان آموزش می دهند.
با دستورالعمل دکتر شبستری، اکنون ۵۳ مرکز بهداشتی در سراسر کشور با سپند همکاری می کنند. این یک جنبش زیربنایی است و بانوان خودشان آن را اداره میکنند.
پیام نهایی شما به مردم، به ویژه کسانی که از کلمه سرطان می ترسند چیست؟
به هیچ وجه از سرطان نترسید. علائم هشدار دهنده مثل توده جدید، تغییر شکل خال، خون در ادرار یا مدفوع، یبوست، اسهال مداوم، یا عادت ماهیانه نامنظم را جدی بگیرید، اما به معنای سرطان نیستند. فقط به معنای نیاز به مشاوره هست.
اگر بیمار شدید، ناامید نشوید. مسائل اعتقادی به ما کمک می کنند کسانی که ایمان دارند، حتی درد را با شکر خدا می پذیرند. مرگ حق است، پس بهتر است با عزت و روحیه بالا به سوی خدا حرکت کنیم.
اگر احساس غم یا اضطراب کردید، از روانپزشک کمک بگیرید نه اینکه فکر کنید دیوانه اید، شما دچار بحرانی هستید که با مشاوره و دارو قابل درمان است.

